تبليغاتX
خاطرات خرس کوچولو
لطیفه - خاطره
دل وحشت زده در سينه من مي‌لرزيد 

  دست من ضربه به ديوار زندان كوبيد  


  آي همسايه زنداني من 

  ضربه‌ي دست مرا پاسخ گوي 

  ضربه دست مرا پاسخ نيست 

 

تا به كي بايد تنها تنها 

  وندر اين زندان زيست 

  ضربه هر چند به ديوار فرو كوبيدم 

  پاسخي نشنيدم 

 

سال ها رفت كه من

  كرده‌ام با غم تنهايي خو 

  ديگر از پاسخ خود نوميدم

 

راستي هان 

  چه صدايي آمد؟

  ضربه‌اي كوفت به ديواره زندان، دستي؟

  ضربه مي‌كوبد همسايه زنداني من 

  پاسخي مي‌جويد 

  ديده را مي‌بندم 

  در دل از وحشت تنهايي او مي‌خندم !!

سلام.خوبين؟؟؟چه خبر؟؟؟شرمنده يه مدت نبودم.آها راستي منم خوبم.تا يادم نرفته بگم كه اين شعرا رو خودم نميگما.از وب سايت هاي مختلف بر ميدارم.

با تشكر.خدا حافظ.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 20:32  توسط خرس کوچولو | 
گام دوم
گام سوم
گام چهارم
گام پنجم
گام ششم
اميدوارم از لات شدن خودتون لذت ببرين.
مخلص شما:خرس كوچولو
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 19:36  توسط خرس کوچولو | 

سلام.خوبين؟من خوبم.اين شعرو فكر كنم همتون شنيدين ولي جوابشو چي؟جوابشو براتون گذاشتم.اميدوارم خوشتون بياد و لطفا نظر هم بدين.

قربونتون : خرس كوچولو

تو به من خندیدی

و نمی‌دانستی

من به چه دلهره از باغچه‌ی همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان‌زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سال‌ها هست که در گوش من آرام، آرام

خش‌خش گام تو تکرارکنان می‌دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم،

که چرا خانه‌ی کوچک ما سیب نداشت؟



جوابش:



من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را

 دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی که باغبان باغچه ی همسایه

پدر پیر من است!

من به تو خندیدم

تا که با خنده ی تو

پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت:برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد

گریه ی تلخ تو را...

و من رفتم و هنوز

سال هاست که ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض نگاه تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم:

که چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب

 نداشت؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 23:46  توسط خرس کوچولو | 

تا حالا شده  گرسنه سر رو با لش بزاری ؟

  

             به جای ستاره  .. شبها ... بشینی غصه شماری  ؟!

 

تا حالا شده  یه دفعه  واسه شام شب بمونی ؟

 

            شرم بی حد پدر رو .... از توی چشماش بخونی ؟!

 

واسه پوشیدن کفشی که فقیرا می پسندن 

 

                   تا حالا شده یه عده .... به برادرت بخندن ؟!

 

توی روزای زمستون که هواش برفی و سرده

 

            ببینم مامان جون تو .... تا حالا کلفتی کرده ؟!

 

شده سرمای زمسنون خواب و از چشمات بگیره ؟ 

 

      شده خواهر مریضت .... گوشه ی خونه بمیره ؟!

 

شده طرز نگاه  مردم  با هات از روی غرض شه ؟  

 

      شده گوشواره ی مادر به یه پیت .. نفت عوض شه ؟!

 

فرش خونه رو فروختی  واسه دارو واسه در مون  ؟ 

 

     حرمتتونو شکستن .... آدمها  آسون آسون ؟!

 

 

                                                   این یه تیکه از سقوط ه  این یه صحنه از نیازه

 

                                                            چی بگم براتون ..... آخه .....

 

                                                            که سر این رشته درازه !!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 15:25  توسط خرس کوچولو | 
سلام.اینو تو یه وبلاگ خوندم خوشم اومد بر داشتمش و براتون گذاشتم.امیدوارم خوشتون بیاد.البته بعضی جاهاش جوریه که انگار یه پسر نوشتتش.خواستم بگم این نشون نمیده که من پسرم.

قربونتون:خرس کوچولو 

 

ـ عشق از دید حاج آقا : استغفرالله باز از این حرفهای بیناموسی

 زدی.


جمله ی عاشقانه : خداوند همه ی جوانان را به راه راست

هدایت کند.

ـ عشق از دید دختر .. : آه ... خدای من یعنی میشه بدون اینکه

بابام بفهمه من عاشق بشم .

جمله ی عاشقانه : ندارد.


ـ عشق از دید یک ریاضیدان : عشق یعنی دوست داشتن بدون

 فرمول.

جمله ی عاشقانه : آه عزیزم به اندازه ی سطح زیر منحنی

 دوست دارم.


ـ عشق از دید بقال سرکوچه : والا دوره ی ما عشق نبود، ننمون

 رفت و این سکینه خانوم رو واسمون گرفت.

جمله ی عاشقانه : سکینه شام چی داریم.



ـ عشق از دید اصغرکاردی زندانی :مرامتو عشقه ، عشقی .

جمله ی عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی.


ـ عشق از دید یک دختر دانش آموز( کمی بی غم) : آه عزیزم

کاش الان پیشم بودی،

 بغلم میکردی ، سرمو میزاشتی رو شونه هات ...

جمله ی عاشقانه : دوست دارم عزیزم.


ـ عشق از دید مادر بزرگم : این حرفهای بد رونزن ، راستی این

 دختراقدس خانوم

 خیلی دختر خانوم و با کمالاتیه ، تازه تحصیلکرده هم هست ...


جمله ی عاشقانه : بریم خواستگاری ...


ـ عشق ازدید ... (خودتون میفهمید از دیدکی):عزیزم تو که

 عاشقمی پسچرا هزینه ی

عمل کردن دماغمو نمیدی ... ، واسه ناهار بریم رستوران، سالی

 بادوستش هم

 قراره بیاد ، دوست سالی واسش یه ماتیز خریده ( به قول

بعضی ها دوو منگل) تو

 حتی حاضر نیستی واسه من که این همه دوست دارم حتی یه

 پراید بخری.

 جمله ی عاشقانه : عزیزم گوشی سونی میخوام و ... راستی

 دوست دارم.


ـ عشق از دید کسی که باراوله که عاشق میشه : عزیزم باور

کن حتی یک لحضه بدون تو نمیتونم زندگی کنم ، تو واسم همه

 ی دنیا هستی.

 جمله ی عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوست دارم.


ـ عشق از دید کسی که بار اولش نیست : عزیزم خیلی دوست

دارم ، باورکن به خاطر تو شبها با پای برهنه میخوابم.

جمله ی عاشقانه : آه عزیزم دیرم شده باید برم.


ـ عشق از دید یک راننده: عشق من از برایت جوش آمده ، باور

نداری بر آمپرم بنگر

 (بالهجه ی شوفری بخوانید).

 جمله ی عاشقانه : عزیزم دوستت دارم... بو بوبوغ.


ـ عشق از دید بعضی ها : آه خدا یعنی میشه بیادخواستگاریم ...

جمله ی عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000 تومن نذرت میکنم

 بیادخواستگاریم.

 

ـ عشق از دید ارازل و اوباش : عشق .. سیخی چنده ، برو بچه

 سوسول دلت خوشه، خونه خالی نداری ...

جمله ی عاشقانه : بوبوغ ... خانوم بیا بالا خوش میگذره.


ـ عشق از دید کسی که در عشق شکست خورده : عشق

یعنی کشک.

 جمله ی عاشقانه : برو کشکتو بساب.


عشق از دید بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب میشه ...

حالا بگو ببینم پدرش

چیکارست ؟

جمله ی عاشقانه : برو با دختر حاج آقا ازدواج کن.



ـ عشق ازدید ما میم : وا مگه تو درس نداری ، عشق

واسه بعد ، مگه تو

 امسال فلان کارو نداری ،عشق واسه بعد .

 جمله ی عاشقانه : دختره پیش همسایه ها عارش نشه بیاد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 14:42  توسط خرس کوچولو | 
 
!------ http://www.hadisystem.tk ------->