![]() |
![]() |
|
| لطیفه - خاطره |
|
يه نفر زنگ ميزنه خونه کسي مي گه: آقا اونجا 2222222ِ .طرف ميگه آره مرد مي گه بيزحمت زنگ بزنيد اورژانس بگيد دست من روي عدد 2 تلفن گير کرده. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:22 توسط خرس کوچولو |
|
|
سلام
من خرس کوچولویم این وبلاگ شامل خاطرات من است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:8 توسط خرس کوچولو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تا حالا شده گرسنه سر رو با لش بزاری ؟
به جای ستاره شبها ... بشینی غصه شماری ؟! تا حالا شده یه دفعه واسه شام شب بمونی ؟ شرم بی حد پدر رو .... از توی چشماش بخونی ؟! واسه پوشیدن کفشی که فقیرا می پسندن تا حالا شده یه عده .... به برادرت بخندن ؟! توی روزای زمستون که هواش برفی و سرده ببینم مامان جون تو .... تا حالا کلفتی کرده ؟! شده سرمای زمستون خواب و از چشمات بگیره ؟ شده خواهر مریضت .... گوشه ی خونه بمیره ؟! شده طرز نگاه مردم باهات از روی غرض شه ؟ شده گوشواره ی مادر .. به یه پیت نفت عوض شه ؟! فرش خونه رو فروختی واسه دارو واسه درمون ؟ حرمتتونو شکستن .... آدمها آسون آسون ؟! این یه تیکه از سقوطه این یه صحنه از نیازه چی بگم براتون آخه .. که سر این رشته درازه !!!!! |
| پیوندها |
|
بچه کوچولو مهسا آبجی نسرین نی نی یون محمد باقری |
|
RSS
|