تبليغاتX
خاطرات خرس کوچولو
لطیفه - خاطره
يه نفر شير يا خط مي اندازه شير مي آد فرار مي کنه!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 12:12  توسط خرس کوچولو | 

گربه سگ

 

اینم واسه اینکه موزیک وبلاگم گربه سگه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 16:56  توسط خرس کوچولو | 
به یکی می گن با این کلمه هاجمله بساز، این جوری میسازه:

بوفالو ـ رفتم تو بستنی فروشی دیدم بو فالوده می آد.

فریزر ـ صبحی دیدم ژیان امیر جفری زر زر می کنه.

مانیتور ـ دیروز به رفیقم گفتم مانی ترو خدا یه دهن آواز بخون.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 15:44  توسط خرس کوچولو | 

من تو رو تا بي نهايت ميپرستيدم ولي هرگز نفهميدي
التماست كردم و در خود شكستم غرورمو،بازم نفهميدي
عاشق نبودي تا كه بفهمي دردم و احساسمو
هرگز نخواستي تا كه ببيني ناله هاي قلبمو
دلمو شكستي برو،دلمو شكستي برو،برو ديگه نه نمي خوامت
دلمو شكستي برو،دلمو شكستي برو،فقط اينه جوابت
برو برو ديگه نه نمي خوامت
دلمو شكستي فقط اينه جوابت
برو برو ديگه نه نمي خوامت
دلمو شكستي فقط اينه جوابت

شهیاد

**** شهیاد ****


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 0:37  توسط خرس کوچولو | 
امروز تو مدرسه غوغا بود. همه از امتحان حرفه می ترسیدیم.
ولی سوالات خیلی آسون بود همش یکی دو کلمه ای بود فقط دو تا سوال تشریحی بود که من یکی از اونا رو کاملا" غلط نوشتم .آخه به من چه که" فایده استریل کردن شیر" چیه ؟
خلاصه گذشت. خودمونیما فکر کنم 18.5 بشم.
به نظر شما نمره خوبیه؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 12:25  توسط خرس کوچولو | 
يه خسيسه خونش آتيش مي گيره!به آتيش نشاني اس ام اس مي ده مي گه خونم آتيش گرفته زنگ بزنيد آدرس بدم!
+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 16:28  توسط خرس کوچولو | 
طرف به زنش مي گه اسم چهار تا حيوان را بگو که با حرف"خ" شروع بشه زنش مي گه :1-خودت2-خواهرت3-خير نديده مادرت4-خدا بيامرز پدرت
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 18:15  توسط خرس کوچولو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تا حالا شده گرسنه سر رو با لش بزاری ؟

به جای ستاره شبها ... بشینی غصه شماری ؟!




تا حالا شده یه دفعه واسه شام شب بمونی ؟

شرم بی حد پدر رو .... از توی چشماش بخونی ؟!




واسه پوشیدن کفشی که فقیرا می پسندن

تا حالا شده یه عده .... به برادرت بخندن ؟!




توی روزای زمستون که هواش برفی و سرده

ببینم مامان جون تو .... تا حالا کلفتی کرده ؟!




شده سرمای زمستون خواب و از چشمات بگیره ؟

شده خواهر مریضت .... گوشه ی خونه بمیره ؟!




شده طرز نگاه مردم باهات از روی غرض شه ؟

شده گوشواره ی مادر .. به یه پیت نفت عوض شه ؟!




فرش خونه رو فروختی واسه دارو واسه درمون ؟

حرمتتونو شکستن .... آدمها آسون آسون ؟!






این یه تیکه از سقوطه این یه صحنه از نیازه

چی بگم براتون آخه .. که سر این رشته درازه !!!!!

نوشته های پیشین
آذر 1388
تیر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
پیوندها
بچه کوچولو
مهسا
آبجی نسرین
نی نی یون
محمد باقری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM