تبليغاتX
خاطرات خرس کوچولو
لطیفه - خاطره
به یارو ميگن: با «آجر» جمله بساز، ميگه با آجر كه جمله نميسازن،‌ ديوار ميسازن!

ميگن: با «ابريشم» جمله بساز، ميگه: هوا ابريشم خوبه!

ميگن: با «اختاپوس» جمله بساز. ميگه: اوخ، تا پوستم نسوخته برم تو سايه!

ميگن: با «بنزين» جمله بساز. ميگه: خوش به حال شماها كه سوار بنزين!

ميگن: با «تلاش» جمله بساز،‌ ميگه: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت!

ميگن: با «توكيو» جمله بساز، ميگه: من خديجه رو دوست دارم توكيو؟!

ميگن: با «جام جم» جمله بساز. ميگه: صبح كه از خواب پاميشم جامو جم مي‌كنم!

ميگن: با «حميد و فريد» جمله بساز. ميگه: شما با هميد؟ چند نفريد؟

ميگن: با «خرچنگ» جمله بساز، ميگه:‌ كره خر چنگ نزن!

ميگن: با «رادار» جمله بساز ميگه: از اينجا به خونه ما راداره!!

ميگن: با «زنبور و خر و گاو» جمله بساز،‌ ميگه: زنبور خره، گاو منه!

ميگن: با «ستيز» جمله بساز، ميگه: موبايل سِت ايز آف (mobile set is off)!!!

ميگن: با «سينا» جمله بساز. ميگه: با عباس‌اينا رفتيم بيرون!

ميگن: با «شمشير» جمله بساز، ميگه: فدات شم شير مي‌خوري؟!

ميگن: با «شيشه» جمله بساز،‌ ميگه: ساعت يك ربع به شيشه!
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 19:16  توسط خرس کوچولو | 

یک نفر با خودکارمی رفته حمام بهش می گن چرا خودکار را با خودت حمام می بری؟میگه آخه هر جایی  رو  که می شورم علامت می زنم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 17:46  توسط خرس کوچولو | 
           


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 12:19  توسط خرس کوچولو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تا حالا شده گرسنه سر رو با لش بزاری ؟

به جای ستاره شبها ... بشینی غصه شماری ؟!




تا حالا شده یه دفعه واسه شام شب بمونی ؟

شرم بی حد پدر رو .... از توی چشماش بخونی ؟!




واسه پوشیدن کفشی که فقیرا می پسندن

تا حالا شده یه عده .... به برادرت بخندن ؟!




توی روزای زمستون که هواش برفی و سرده

ببینم مامان جون تو .... تا حالا کلفتی کرده ؟!




شده سرمای زمستون خواب و از چشمات بگیره ؟

شده خواهر مریضت .... گوشه ی خونه بمیره ؟!




شده طرز نگاه مردم باهات از روی غرض شه ؟

شده گوشواره ی مادر .. به یه پیت نفت عوض شه ؟!




فرش خونه رو فروختی واسه دارو واسه درمون ؟

حرمتتونو شکستن .... آدمها آسون آسون ؟!






این یه تیکه از سقوطه این یه صحنه از نیازه

چی بگم براتون آخه .. که سر این رشته درازه !!!!!

نوشته های پیشین
آذر 1388
تیر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
پیوندها
بچه کوچولو
مهسا
آبجی نسرین
نی نی یون
محمد باقری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM