تبليغاتX
خاطرات خرس کوچولو
لطیفه - خاطره
سلام.اینو تو یه وبلاگ خوندم خوشم اومد بر داشتمش و براتون گذاشتم.امیدوارم خوشتون بیاد.البته بعضی جاهاش جوریه که انگار یه پسر نوشتتش.خواستم بگم این نشون نمیده که من پسرم.

قربونتون:خرس کوچولو 

 

ـ عشق از دید حاج آقا : استغفرالله باز از این حرفهای بیناموسی

 زدی.


جمله ی عاشقانه : خداوند همه ی جوانان را به راه راست

هدایت کند.

ـ عشق از دید دختر .. : آه ... خدای من یعنی میشه بدون اینکه

بابام بفهمه من عاشق بشم .

جمله ی عاشقانه : ندارد.


ـ عشق از دید یک ریاضیدان : عشق یعنی دوست داشتن بدون

 فرمول.

جمله ی عاشقانه : آه عزیزم به اندازه ی سطح زیر منحنی

 دوست دارم.


ـ عشق از دید بقال سرکوچه : والا دوره ی ما عشق نبود، ننمون

 رفت و این سکینه خانوم رو واسمون گرفت.

جمله ی عاشقانه : سکینه شام چی داریم.



ـ عشق از دید اصغرکاردی زندانی :مرامتو عشقه ، عشقی .

جمله ی عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی.


ـ عشق از دید یک دختر دانش آموز( کمی بی غم) : آه عزیزم

کاش الان پیشم بودی،

 بغلم میکردی ، سرمو میزاشتی رو شونه هات ...

جمله ی عاشقانه : دوست دارم عزیزم.


ـ عشق از دید مادر بزرگم : این حرفهای بد رونزن ، راستی این

 دختراقدس خانوم

 خیلی دختر خانوم و با کمالاتیه ، تازه تحصیلکرده هم هست ...


جمله ی عاشقانه : بریم خواستگاری ...


ـ عشق ازدید ... (خودتون میفهمید از دیدکی):عزیزم تو که

 عاشقمی پسچرا هزینه ی

عمل کردن دماغمو نمیدی ... ، واسه ناهار بریم رستوران، سالی

 بادوستش هم

 قراره بیاد ، دوست سالی واسش یه ماتیز خریده ( به قول

بعضی ها دوو منگل) تو

 حتی حاضر نیستی واسه من که این همه دوست دارم حتی یه

 پراید بخری.

 جمله ی عاشقانه : عزیزم گوشی سونی میخوام و ... راستی

 دوست دارم.


ـ عشق از دید کسی که باراوله که عاشق میشه : عزیزم باور

کن حتی یک لحضه بدون تو نمیتونم زندگی کنم ، تو واسم همه

 ی دنیا هستی.

 جمله ی عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوست دارم.


ـ عشق از دید کسی که بار اولش نیست : عزیزم خیلی دوست

دارم ، باورکن به خاطر تو شبها با پای برهنه میخوابم.

جمله ی عاشقانه : آه عزیزم دیرم شده باید برم.


ـ عشق از دید یک راننده: عشق من از برایت جوش آمده ، باور

نداری بر آمپرم بنگر

 (بالهجه ی شوفری بخوانید).

 جمله ی عاشقانه : عزیزم دوستت دارم... بو بوبوغ.


ـ عشق از دید بعضی ها : آه خدا یعنی میشه بیادخواستگاریم ...

جمله ی عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000 تومن نذرت میکنم

 بیادخواستگاریم.

 

ـ عشق از دید ارازل و اوباش : عشق .. سیخی چنده ، برو بچه

 سوسول دلت خوشه، خونه خالی نداری ...

جمله ی عاشقانه : بوبوغ ... خانوم بیا بالا خوش میگذره.


ـ عشق از دید کسی که در عشق شکست خورده : عشق

یعنی کشک.

 جمله ی عاشقانه : برو کشکتو بساب.


عشق از دید بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب میشه ...

حالا بگو ببینم پدرش

چیکارست ؟

جمله ی عاشقانه : برو با دختر حاج آقا ازدواج کن.



ـ عشق ازدید ما میم : وا مگه تو درس نداری ، عشق

واسه بعد ، مگه تو

 امسال فلان کارو نداری ،عشق واسه بعد .

 جمله ی عاشقانه : دختره پیش همسایه ها عارش نشه بیاد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 14:42  توسط خرس کوچولو | 

سه نفر آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده اند. يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.

همه سوار قطار شدند. آمريکايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمريکايي ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه اي بوده است.

بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يکي از آمريکايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمريکايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريکايي رفتند توي يک توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريکايي ها و گفت: بليط ، لطفا...

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 10:50  توسط خرس کوچولو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تا حالا شده گرسنه سر رو با لش بزاری ؟

به جای ستاره شبها ... بشینی غصه شماری ؟!




تا حالا شده یه دفعه واسه شام شب بمونی ؟

شرم بی حد پدر رو .... از توی چشماش بخونی ؟!




واسه پوشیدن کفشی که فقیرا می پسندن

تا حالا شده یه عده .... به برادرت بخندن ؟!




توی روزای زمستون که هواش برفی و سرده

ببینم مامان جون تو .... تا حالا کلفتی کرده ؟!




شده سرمای زمستون خواب و از چشمات بگیره ؟

شده خواهر مریضت .... گوشه ی خونه بمیره ؟!




شده طرز نگاه مردم باهات از روی غرض شه ؟

شده گوشواره ی مادر .. به یه پیت نفت عوض شه ؟!




فرش خونه رو فروختی واسه دارو واسه درمون ؟

حرمتتونو شکستن .... آدمها آسون آسون ؟!






این یه تیکه از سقوطه این یه صحنه از نیازه

چی بگم براتون آخه .. که سر این رشته درازه !!!!!

نوشته های پیشین
آذر 1388
تیر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
پیوندها
بچه کوچولو
مهسا
آبجی نسرین
نی نی یون
محمد باقری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM