تبليغاتX
خاطرات خرس کوچولو
لطیفه - خاطره
دل وحشت زده در سينه من مي‌لرزيد 

  دست من ضربه به ديوار زندان كوبيد  


  آي همسايه زنداني من 

  ضربه‌ي دست مرا پاسخ گوي 

  ضربه دست مرا پاسخ نيست 

 

تا به كي بايد تنها تنها 

  وندر اين زندان زيست 

  ضربه هر چند به ديوار فرو كوبيدم 

  پاسخي نشنيدم 

 

سال ها رفت كه من

  كرده‌ام با غم تنهايي خو 

  ديگر از پاسخ خود نوميدم

 

راستي هان 

  چه صدايي آمد؟

  ضربه‌اي كوفت به ديواره زندان، دستي؟

  ضربه مي‌كوبد همسايه زنداني من 

  پاسخي مي‌جويد 

  ديده را مي‌بندم 

  در دل از وحشت تنهايي او مي‌خندم !!

سلام.خوبين؟؟؟چه خبر؟؟؟شرمنده يه مدت نبودم.آها راستي منم خوبم.تا يادم نرفته بگم كه اين شعرا رو خودم نميگما.از وب سايت هاي مختلف بر ميدارم.

با تشكر.خدا حافظ.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 20:32  توسط خرس کوچولو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تا حالا شده گرسنه سر رو با لش بزاری ؟

به جای ستاره شبها ... بشینی غصه شماری ؟!




تا حالا شده یه دفعه واسه شام شب بمونی ؟

شرم بی حد پدر رو .... از توی چشماش بخونی ؟!




واسه پوشیدن کفشی که فقیرا می پسندن

تا حالا شده یه عده .... به برادرت بخندن ؟!




توی روزای زمستون که هواش برفی و سرده

ببینم مامان جون تو .... تا حالا کلفتی کرده ؟!




شده سرمای زمستون خواب و از چشمات بگیره ؟

شده خواهر مریضت .... گوشه ی خونه بمیره ؟!




شده طرز نگاه مردم باهات از روی غرض شه ؟

شده گوشواره ی مادر .. به یه پیت نفت عوض شه ؟!




فرش خونه رو فروختی واسه دارو واسه درمون ؟

حرمتتونو شکستن .... آدمها آسون آسون ؟!






این یه تیکه از سقوطه این یه صحنه از نیازه

چی بگم براتون آخه .. که سر این رشته درازه !!!!!

نوشته های پیشین
آذر 1388
تیر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
پیوندها
بچه کوچولو
مهسا
آبجی نسرین
نی نی یون
محمد باقری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM