![]() |
![]() |
|
| لطیفه - خاطره |
|
نوشته های پیشین
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تا حالا شده گرسنه سر رو با لش بزاری ؟
به جای ستاره شبها ... بشینی غصه شماری ؟! تا حالا شده یه دفعه واسه شام شب بمونی ؟ شرم بی حد پدر رو .... از توی چشماش بخونی ؟! واسه پوشیدن کفشی که فقیرا می پسندن تا حالا شده یه عده .... به برادرت بخندن ؟! توی روزای زمستون که هواش برفی و سرده ببینم مامان جون تو .... تا حالا کلفتی کرده ؟! شده سرمای زمستون خواب و از چشمات بگیره ؟ شده خواهر مریضت .... گوشه ی خونه بمیره ؟! شده طرز نگاه مردم باهات از روی غرض شه ؟ شده گوشواره ی مادر .. به یه پیت نفت عوض شه ؟! فرش خونه رو فروختی واسه دارو واسه درمون ؟ حرمتتونو شکستن .... آدمها آسون آسون ؟! این یه تیکه از سقوطه این یه صحنه از نیازه چی بگم براتون آخه .. که سر این رشته درازه !!!!! |
|
RSS
|